محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
44
خلاصة الحكمة ( فارسى )
[ مزاج مختلف اندامها ] و احرّ اعضاء « قلب » است ؛ به جهت آن كه مبدأ و منشأ و محل « حرارت غريزى » و توليد « روح حيوانى » است كه هر دو در كمال گرمىاند و علامت حيات ، گرمى ابدان است . و بعد از آن ، « كبد » ؛ جهت آن كه محل « 1 » روح طبيعى و نضج و طبخ غذاست كه اينها بى حرارت ممكن نيست . و بعد از آن « لحم » است ؛ به جهت آن كه : مادّهء آن ، خون غليظ و فاعل انعقاد آن حرارت و يبوست است و به جهت صلابت جرمى كه دارد ، قبول و حفظ روح حيوانى و طبيعى را زياده از ساير اعضاء مىنمايد . و أبرد اعضاء « عَظم » است ؛ به جهت آن كه در مادّهء آن ارضيت بسيار و دمويت اندك و فاعل انعقاد آن برودت و يبوست [ است ] و [ نيز چون ] دعامه و ستون بدن است ، بايد كه صُلب باشد تا متحمّل صدمات تواند شد و افعال لايقه از بدن كما ينبغى از او صادر گردد ؛ از مشى و قيام و قعود و ركوع و سجود و حمل اثقال و محاربه با اعدا و غيرها و فاعل « 2 » آن ، برودت و يبوست و صلابت است . و بعد از آن ، « غضروف » و بعد از آن ، « رباط » و بعد از آن ، « عصب » و بعد از آن ، « نخاع » و بعد از آن ، « دماغ » ، [ كه ] هر يك به ترتيب از عَظم كمتر [ برودت دارند ] . و مادّه هر يك و فاعل انعقادشان نيز به ترتيب مادّه و فاعل آن است . و علّت و فايده برودت و صلابتشان آن است كه : چون آلات دماغ ، در حسّ و حركت و محلِ « روح دماغىاند » . و آن كه صلابت و برودت ، باعث ثبات و استقرار است و حرارت باعث تشويش و اضطراب و تجفيفِ رطوبات مُعينِهء بر حركات است . و آن كه اعصاب و آن چه عصبانىاند ، همه مخلوق براى ارتباط اعضاء و تشديد و استحكام آنند با ايصال و افادهء حسّ و حركت . و آن كه از صدمات كه در بدن واقع مىشود از حركات شديده و عنيفه ، نگسلند و مستحكم باشند .
--> ( 1 ) . الف : محلّل ( 2 ) . الف و ب : ( فعل ) آمده اما ( فاعل ) صحيح است .